Tuesday, March 22, 2005

من و خاله مریم(نوشته محمود) ن.ش

این داستان بر میگرده به 2 ماه پیش
من 20 سالمه و 3 تا خاله دارم که هر سه ازدواج کردن .خاله مریم زنی 45 ساله و خاله اول منه ،خاله من چادریه و تقریبا مومن ، ازین بابت میگم که نماز می خونه روزه و دعا و خلاصه مثل خیلی از زنای ایرونی.
قرار بود با هم خانوادگی بریم مسافرت .شوهرخاله من لاستیک فروشه .اونا 3 تا بچه دارن اولیش یه پسره که خارجه و دومیش یه دختره راهنمایی(فائزه) و سومی یه پسره دبستانی(امیر) .خاله اینا اون روز عصر اومدن خونه ما تا برنامه ریزی سفرو بکنیم بعدش من با اونا رفتم خونشون تا کمک کنم وسائل جمع بشه .از ساعت 6 تا 9 رفتم خرید و خسته و کوفته با هزار تا چیز اومدم تو خونه همشون خیلی شرمنده شدن و شوهرخالم که خواست جبران کنه گفت من میرم شام بگیرم فائزه و امیرم سه سوت گفتن ما هم میایم من هم گفتم که با هاشون میرم ولی شوهر خالم گفت که بمونم و گاز پیک نیکو درست کنم و به خاله کمک کنم من هم قبول کردم.
خاله داشت تو آشپزخونه ظرف می شست و من توی حال به پیک نیک ور میرفتم یه هو یه صدای فش فش اومد سرمو بالا کردم از رو اوپن دیدم شیر ظرفشویی خاله رو خیس کرده .خاله یهو جیغ مانند گفت:اه لامسب .خسته ام کردی.
من:چی شده خاله؟
خاله:هیچی خاله این شیر آب هر دفه هوا میگیره گند میزنه به زندگی
بعد یه هو پیراهنشو درآورد.زیر پیراهن یه سوتین بلند پوشیده بود که با آخر هیزی میشد کتو کولشو با خط سینه اشو ببینی من که جا خورده بودم و زل زده بودم .خاله متوجه نگاه من شد و با یه حالت دلخوری گفت
چیه آدم ندیدی؟
من خجالت کشیدم و آروم گفتم :چرا ولی نه به این بی ریختی و پقی زدم زیر خنده
خاله که بهش برخورده بود گفت:خوبه خوبه همینم بهت نمیدن
بعد خاله رفت تو آشپز خونه و با یه ظرف میوه اومد پیش من نشست و بعد یه ور دراز کشید رو به من و گفت :این کارش تموم نشد صد تا کار دارین واسه فردا
من گفتم چرا الان تموم میشه اتفاقا همون وقت تموم شد
خاله گفت:کمرم از درد داره دو تیکه میشه
من گفتم میخوای ماساژبدم
خاله گفت آره ودمر خوابید رو زمین
یه نگاه که انداختم دیدم کونش رفته بالا یه لحظه تو دلم یه جوری شد اولش کنارش نشستم و خیلی بد ماساژ دادم که خاله گفت :اینطوری فایده نداره پاشو و درست بشین رو پاهام و ماساژ بده .من همین کارو کردم و برعکس قبل [یلی آروم کمر و گردنشو ماساژ دادم خاله ساکت بود و تند نفس می کشید ولی سعی میکرد نفسشو پنهان کنه
یهو گفت: خاله پاهام درد گرفت درست بشین
و من تا اومدم جابهجا بشم خیلی آروم کونشو داد بالا و به سمت سر خودش به طوری که وقتی من دوباره نشستم کیرم که نیمه سفت شده بود درست توی شیب کونش در فرو رفتگی دامن قرار گرفت . من به ماساژ ادامه دادم وآروم ماساژو تند کردم و خودمو به خاله می کوبیدم و کیرم که حالا سفت شده بود رو به درز کونش می مالوندم .خاله هم فهمیده بود و تند نفس می کشید و هیچی نمی گفت من هم چند بار عمدی این کارو مصنوعی انجام دادم که یهو خاله برگشت و گفت :چی کار می کنی .اشتبا گرفتی.پاشو پاشو نخواستیم
من خیلی خجالت کشیدم و وقتی پاشدم کیرم رسوام کرد ،راست وایساده بود جلو
خاله وقتی کیرمو دید با یه لبخند گفت :خوبه روی جنیفر لوپز نبودی والا تا حالا شکسته بود
من پرو شدم و گفتم:ولی شما یه حال دیگه ای داشتین
خاله گفت :اا من که بی ریخت بودم
:شما با لباس بی ریخت بودین
خاله: می خوای بی لباس ماساژ بدی
من:از خدامه
خاله دمر خابید و سرشو با ناز برگردون و گفت زحمتشو خودت بکش ولی سریع چون الان سعید میاد
منم پریدم روی خاله و دامنشو کشیدم پایین از ضربه های من شرت سفیدش رفته بود لای کونش دستمو بردم تا سوتینشو بکنم که گفت:نمی خواد شروع کن که دیره
و من شرتشو آروم کشیدم پایین خاله هم کونشو تکون میداد من داشتم دیوونه میشدم شرتشو از پاش در آوردم و شروع کردم به کونش ور رفتن یه هو کونشو داد بالا که کسش قلید بیرون و من اونم با دستم می مالوندم و با یه دست دیکه به کمرو سینه هاش ور میرفتم خاله برگشت و در حالی که قرمز شده بود گفت یالا دیگه شروع کن اگه کاری می خوای بکنی
من گفتم خاله برگرد تا از جلو بکنم
خاله گفت : نه از عقب جلو باشه واسه یه وقت دیگه
و دوباره قمبل کرد جوری که سوراخ کونش کشیده شده بود من یه تف بزرگ کردم در کونش و شلوارو شرتمو یه جا کشیدم پایین
وبه خاله گفتم :نمی خوای ببینی چی میره توت
خاله هیچی نگفت و کونشو به علامت شروع کن تکون داد من نوک کیرمو گذاشتم دم کونش وتا ختنه گاه آروم فرو کردم تو و همون تیکه کوچولو رو هی عقب جلو می کردم خاله گفت:جا داره بازم بکن من گفتم :بگو تا بکنم
یهو خاله گفت :تا تهشو بکن ، جرم بده منو بگا
ومن تموم کیرمو کردم تو نمیدونین چقدر تنگ بود و تلمبه زدم خاله هم به تلمبه من کونشو میداد عقب و کپلش می خورد به رون و شکمم که خیلی با حال بود خاله آه و اوهش در اومد و منم که دیگه داشت آبم میوم در آوردم
خاله گفت: بریز توش
ومن دوباره کردم تو وتاته آبمو خالی کردم
بعدش سه سوت جفتمون لباس پوشیدیمو خاله به من گفت :شتر دیدی ندیدی
من یه دست انداختم به کسش و گفتم به امید وصال به این
خاله هم یه عشوه اومد و گفت :مال خودته عجله نکن
و بعدش یه نگاه ناز به من کرد و یه دست کشید به کیر من
.................................................................
منتظر اتفاقای بعدی من و خاله مریمم باشین